سرگردان خیابان پزشکان و منت کش حکومت منشی ها به گزارش تنگستان نما،

به گزارش تنگستان نما، مهراب کیانی: بعد از دیدن مناظره دکتر حسینی با مسئولان سازمان نظام پزشکی و خیابانی خطاب کردن صحبت های دکتر حسینی توسط  پزشک محترم یاد اتفاقات چند هفته پیش خودم در شیراز افتادم بعد از چند بار مراجعه به پزشکان متخصص اصفال و آلرژی در بوشهر سرفه های پسرم کمتر که نشد هیچ در برخی مواقع بیشتر هم شد به اصرار حاج خانم راهی شیراز شدیم پرسان پرسان آدرس مطب پزشکی در خیابان زند را گرفتیم .

در خیابان زند از اول تا آخر ساختمان پزشکان مثل قارچ سر بر آورده و مردم با بیماری های مختلف جلو مطب ها صف بسته اند در عمرم اینقدر پزشک یک جا ندیده بودم آدرس پزشک را پیدا کردیم از پله ها بالا رفته وارد مطب شدیم بیماران به صف نشسته و تعدادی هم خانم منشی را چو نگینی محاصره کرده بودند خانم منشی هم مقتدرانه برای مردم قیافه می گرفت و می گفت نه نداریم خانم من چکار کنم از راه دور آمده اید دکتر وقت ندارن و التماس بیماران بخت برگشته که راه بجایی نمی برد.

با خودم گفتم خانم منشی بیشتر از دکتر برای مردم کلاس می گذارد بیچاره مردم که هم پول باید بدهند هم التماس کنند با این پا آن پا کردن حاج خانم بنده از منشی پرسید خانم وقت می خواستم منشی گفت خانم نمی بینید چه خبره، برا آخر هفته یه وقت خالی دارم می خواهی؟ اگه نمی خواهی بدم به یکی دیگه ما هم که دیدیم با التماس کاری را از پیش نمی رود وقت آخر هفته را گرفتیم از پله ها پایین آمدیم.

برادر خانمم که همراه ما آمده بود قرا بود به دکتر متخصص دیگر مراجعه کند که بعد از هزار پرسو جو مطب را یافتیم و با در بسته روبرو شدیم و کاغذی که ما را به ۱۵ روز دیگر حواله می داد برای این که دست خالی بر نگردیم گفتیم بگردیم  دکتر متخصص دیگری پیدا کنیم که اینجا شیراز است و قطب پزشکی جنوب حتما پزشک هایش هم مثل هوای بهاری شیراز کار درست هستند!

بعد از مراجعه به مطب های مختلف و وقت هایی که داده نشد و تماس با تلفن هایی که روی درب مطب ها برای وقت گرفتن نوشته شده بود و نتیجه ای که حاصل نشد سرگردان خیابان ها و مطب ها به تابلو متخصص دیگر بر خوردیم سنگ مفت گنجشک مفت بالا رفتیم در باز بود خانم منشی با هفت قلم آرایش و تیپ پاساژی مرحمت کردند وقت عنایت نمودند.

از وزیت که پرسیدم به سردی گفت ۵۰ تومان گفتم با دفترچه؟!سرد تر از قبل انگار که سوالی نامربوط پرسیده باشم گفت نه آزاد، من هم مثل یه پسر خوب کارت کشیدم نشستیم و بعد وارد مطب خانم دکتر شدیم پزشکی مسن که بنده با خود گفتم ته پزشک است و حتما با چمدانی از تجربه، بیمار ما را ویزیت کرد و بعد از نوشتن چند آزمایش و عکس و پاره کردن چند برگ دفترچه هر چند ما عکس آزمایش های قبلی را آورده بودیم.
خانم دکتر گفت من شما را به پزشک دیگری از دوستان معرفی می کنم با عکس آزمایش پیشش برین حتما شما را درمان می کند در تخصص بنده نیست ما را می گویی بعد چند ساعت گشتن و و ۵۰ هزارتومان ویزیت جواب ما حواله به دکتر دیگر بود شماره را گرفتم آمدیم بیرون شماره را روانه سطل زباله کردم.

دکتر با تجربه ما فقط پول گرفت و دیگر هیچ ما هم بعد چند ساعت سرگردانی و خیابان گردی و نق و نوق بچه ها در ترافیکی وحشتناک راهی شاه چراغ شدیم تا نماز ظهر را بخوانیم حاج خانم بنده در حرم از یکی از خانم ها شنیده بود شما راهش را بلد نبودید والا نوبت به شما هم می رسید راه این بود که به واسطه منشی ها رجوع کنید و ۵۰ هزار هم به او بدهید تا وقتی برای شما از پزشک خوب برای همین امروز جور کند آن بنده خدا شماره واسطه را هم داده بود و بعد از این موضوع ما از خیر دکتر گذشتیم و راهی بوشهر شدیم که روم به شهر خود و شهریار خود باشم.

تازه بعد از خیابان گردی فهمیدم مردم هم باید منت پزشکان را بکشند و هم منت منشی ها و واسطه ها را حرف های درشت هم که چاشنی آن است و پول هم که جای خود دارد پس من هم خیابانی هستم سرگردان خیابان ها و مطب ها و منت کش حکومت منشی ها.

انتهای پیام /